محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

602

اكسير اعظم ( فارسى )

الحام جبر عظام هم مىنمايد . مجوسى گويد كه اگر جراحت در سر باشد و تا زير قحف نرسيده باشد اين دوا استعمال كنند بگيرند روغن گل ده درم موم سه درم و بگذارند و بر آن صبر و مر و اقاقيا و دم‌الاخوين باريك سوده اندازند و مرهم ساخته استعمال نمايند . شيخ مىفرمايد كه تدبير استخوان در جراحت شجاج و آنچه از اعراض محوقه او عارض شود و در باب كسر عظام و جير گفته آيد و اما ملحمات قروح او كه خارج از سحاق باشد ادنى و دواى مجفف خفيف آن را كفايت باشد پس دواى راسى مرتب از صبر و مر و كندر و دم‌الاخوين بر آن پاشند و همچنين ادويهء خفيفه از آنچه در علاج جراحت مذكور شد . و اگر در اينجا سيلان خون باشد علاج به ادويهء نمايند كه در باب نزف الدم ذكر كنيم و لازم است كه صاحب او را دماغ ماكيان بريان كرده آنچه ممكن باشد بخورانند بهر آن‌كه حسب گواهى قوى او مقوى دماغ و حابس نزف الدم است و اگرچه در اين رأى ديگر است و همچنين آب انار ميخوش و تضميد بعصى الراعى كنند و از ادويهء جيده براى جراحت و خون اين است كه بگيرند خمير ترش خشك و سائيده بر آن پاشند و تر نكنند و همچنين پوست جو با پودينه كوفتگى سر را نافع بود و سائر تدبير از باب عظام برگيرند . گيلانى گويد كه در شجه بايد كه اولًا آن را به چيزى قابض مثل شراب و سركه و ملح بشويند بعده اشيائى كه ادمال جراحت نمايد مثل مراهم وسمه و لينه از مراهم ابيض استعمال كنند و اين دوا منعفت عظيم كند بگيرند سفيداب يك جزو شيح يك جزو روغن مور و به قدر كفايت پس شيح را به آب بسايند و با آن سفيداب آميزند و بر آن روغن مورد ريخته استعمال كنند و يا خوب شسته به روغن و با آن قشور مس آميخته به روغن مور سوده استعمال نمايند و گل قيموليا و مرداسنگ به شراب و روغن خروع و روغن آس بسايند و استعمال كنند . صفت دوايى كه سحج و شجه و جراحات مزمنه در لحوم مشائخ و لحوم لينه را نفع كند بگيرند مرداسنگ ذهبى هشت درم موم ده درم صمغ صنوبر ده درم زيت به قدر توطولى و نيم مرداسنگ را با زيت بپزند بعده باقى ادويه بر آن انداخته به چيزى عريض حركت دهند و در صلايه بمالند پس استعمال كنند و سزاوار نيست كه جلد از جراحات قطظع كنند بلكه مىبايد كه بشكافند و دوا بر آن نهند كه آن در آن هنگام بچسپد و اگرچه سياه شود و اما اگر لحم بگشايد اندمال او دشوار گردد زيرا كه جرح را لذع عارض شود از اشيائى كه نزد تنقيهء مس او كند . و هرگاه بر سر جراحت افتد و بنواحى دماغ و فشار سد مبادرت به ادويهء مدمل و ملحم نشايد بهر آن‌كه اگر چنين كنند بر مريض هلاك آرند ليكن در آن پشم پاره به زيت تر كرده تا سه روز بدارند تا از درم و تشنج ايمن گردد بعد از آن مراهم و ذرورات ملحمه مثل ذرور معمول از مر و صبر و ندر و مرهم اسود و مانند آن استعمال نمايند . و اگر زراوند سوده به شراب و عسل بپزند تا غليظ گردد و بر خرقه ماليده بر جراحت نهند جراحات سر را نافع بود و بارتنگ خشك به روغن مصطكى يا روغن مورد مرهم كرده نيز سود دارد . طبرى گويد كه جميع جراحات كه در سر واقع شود شش نوع است و آن در علاج امراض رأس از ضربه و سقطه و تفرق اتصال مذكور شد و در اينجا مع علاج هر واحد از آن مسطور مىشود اول قاشره و آن جراحتى است كه از جلد تجاوز نكند و علاجش اين است كه اگر عظيم متباعد باشد دهن او گشاده گردد و ميان هر دو لب او كبير شود برفاده‌ها ضم نمايند اگر اين ممكن بود و الا بدوزند و طريق دوختن آن است كه اول نفوذ و سوزن از جلد اعلى به سوى جلد اسفل بتوريب باشد و نفوذ ديگر از جلد سفلى به سوى جلد عليا مستقل براى نفوذ اولى بود و سوم نفوذ در هر دو جلد مستقيم از فوق به سوى اسفل باشد بعد از آن بر آن اين ذرور بپاشند دم‌الاخوين اقاقيا عصارهء لحية التيس صمغ انجره صمغ صنوبر و مر و كندر مساوى به طول بر آن پاشند و بالايش اين مرهم نهند بگيرند موم روغن به روغن گل بعده بر آن بر آتش اندك زفت خوشبو و مرداسنگ سوده اندازند و حركت دهند تا به جوش آيد بعده از آتش فرود آورده و همواره حركت دهند تا آن‌كه سرد گردد و جالينوس اين مرهم به مرهم خياطت ناميده دوم ملحمه و او آن است كه در جلد مع لحم افتد و دواى اين همان است كه گذشت غير آن‌كه گاهى محتاج بدوخت نبود . و چون احتياج بدان نباشد علاج به مراهم ملحمه معمول بصموغ سازند اگر مزاج مريض گرم نباشد و صداع بدان هيجان نكند و الا در آن سواى مرهم ابيض معروف بكافورى مغسول استعمال نكنند و او آن است كه سابق ذكر كرديم سواى آن‌كه او را به آب بشويند بعد از آن‌كه در هاون اندازند تا آن‌كه مغسول گردد و سفيد شود . و چون سفيد شد و رنگ او نيك گردد و در قوام مسكه شود اندك كافور غير مصعد بر آن اندازند و به حسب تغير جراحت تغير علاج بود زيرا كه جراحت گاهى سخت شود و دوا قبول نكند و نگذارد و گاهى رطب گردد و مراهم سيلان نمايد و آن را قبول نكند و گاهى خشك گردد تا آن‌كه مثل جلد مدبوغ شود و گاهى لب جراحت متفرق گردد پس محتاج به قطع آن از آهن يا به ادويهء حاده شود تا آن را بخورد